(آموزش مبانی شعر)


"به نام خدا"

نظم: در لغت به معنی ترتیب دادن است و در اصطلاح «نظم» سخنی است که دارای وزن و قافیه باشد.
ارکان شعر عبارتند از :

۱- مصراع :

کوتاه‌ترین پاره‌ی سخن موزون را (مصراع) گویند. که نصف (بیت) را تشکیل می‌دهد.

خداوند مایی و ما بنده‌ایم

۲- بیت :
کوچکترین واحد شعر را «بیت» گویند و مرکب از دو مصراع است.
به بیت زیر توجه کنید:

خداوند مایی و ما بنده ایم
به نیروی تو یک به یک زنده ایم


۳- قافیه :
به کلمات هماهنگ گفته می‌شود که آخر همه‌ی اشعار می‌آید و حرف اصلی آخر آنها یکسان است.
«قافیه»‌ معمولا در پایان مصراع‌ها می‌آید.
در بیت بالا دو کلمه «بنده‌ایم» و «زنده‌ایم» قافیه هستند.

۴- ردیف :
اگر یک کلمه عینا در آخر همه ی ابیات تکرارشود، آن را «ردیف» گویند. به عبارت دیگر کلمه یا کلماتی که بعد از قافیه عینا تکرار می‌شود «ردیف» است

مثال: قافیه/ ردیف

توانا بود هر که دانا بود
به دانش دل پیر برنا بود

دانا و برنا : حروف (نا) در هر دو کلمه یکسان است پس هم‌قافیه هستند. بود و بود = ردیف

در درس بعدی به انواع قالب‌های شعری می‌پردازیم


انواع قالب شعر :

دوبيتی، رباعی، غزل، قصیده، مثنوی، قطعه ترکیب بند، ترجیع بند، مسمط و …

كوچکترین واحد شعر، (بیت) که از دو مصراع متحدالوزن تشکیل شده است.

دوبیتی :

شعری است دارای چهار مصراع هم وزن كه رعايت قافيه در مصراع‌های اول ، دوم و چهارم الزامی است.

دوبيتی بر وزن : (بحر هزج) است.

(مفاعيلن، مفاعيلن، مفاعيل)

مانند دوبیتی های باباطاهر :

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم

به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وینم

واژه‌های :

صحرا، دریا، رعنا (قافیه) و ته وینم (ردیف) است.

دلم گر قصه گوید ، اینک آن گوش
لبم گر بوسه خواهد، این لب نوش

اگر شب زنده دارم ، این سر زلف
چو خوابم در رباید ، اینک آغوش


در دوبیتی فوق فقط قافیه وجود دارد که واژه‌های : (گوش، نوش، آغوش) قافیه هستند


توضیح: البته راجع به اصطلاحات وزن عروضی که معیار اندازه گیری و شناخت وزن در شعر است را مفصل پی خواهیم گرفت که در بالا به آن اشاره شده است

رباعی :

رباعی همانند دوبيتی است البته بر وزن:

(لا حول ولا قوة الا بالله)

علایم عروضی :
(- - ن/ ن - - ن‌/ ن - - -/ -)

مفعولُ مفاعيلُ مفاعيلُن فَع

"مانند رباعيات خيام"

بهترين تشخيص براى رباعی هجاى آغازين است زيرا با هجاى بلند شروع مي شود ( ــ )

و هجاى آغازين دوبيتی كوتاه است ( U )

از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود


واژه های (سود، نفزود، بود) قافیه است

پیرانه سرم رنج و غم زندان است
آه از غم پیری که دو صد چندان است

من برخی آن پیر خردمند که گفت
دنیا همه زندان خردمندان است

در رباعی فوق از استاد هوشنگ ابتهاج قافیه و ردیف موجود است و واژه های (زندان، چندان، خردمندان) قافیه و واژه‌ی (است) ردیف است که عیناً تکرار شده

(عروض) :

در اینجا برای آشنایی با قواعد اوزان عروضی که در بخش رباعي مختصراً به آن اشاره شد می‌پردازیم.
قواعد عروض معیار سنجش وزن در شعر است.

(حرف) :

همانطور که می‌دانید الفبای زبان فارسی دارای سی و دو حرف است. ا ب پ ت ث...

(مصوت) :

صداها که ما به آن (مصوت) می‌گوییم‌، شش تا هستند که سه مصوت بلند و سه مصوت کوتاه هستند.

(مصوت بلند) :

( آ ، ای ، او) مانند: «آ» در آب، «ی» در سیب ، «و» در بو


(مصوت کوتاه) :

فتحه ( اَ ) ، کسره ( اِ ) ، ضمه ( اُ )

انواع هجا :

هجای فارسی از نظر تعداد دو نوع است.

١- هجای کوتاه كه یک حرف دارد یعنی (یک حرف + یک مصوت كوتاه) و با علامت [ن] نشان داده می‌شود.

صامت + مصوت كوتاه : هجای كوتاه، مانند:

تُ (تو) ، کِ (كه) ، چُ (چو) ، نَ (نه).


۲ - هجای بلند که دو حرف دارد و با علامت [ - ] نشان داده می‌شود.

۱- صامت + مُصَوّتِ کوتاه + صامت، مانند: دَر ، سَر ، دِل.

۲- صامت + مصوّت + مصوّت، مانند: با، جا، ما، سو، بو، سی، بی،

نمونه :


عَلی ، [ عَ ، لی ] كه می‌شود: يک مصوّت کوتاه + یک مصوّتِ بلند.
و علامتش: [ ن - ]

اَحمَد ، [ اَح ، مَد ] که مي‌شود دوتا مصوت بلند.
و علامتش: [ - - ]

توضیح :

توجه داشته باشید که در تقطیع شعر بر اساس خوانش ابیات تقطیع می‌شود نه نوشتار.

مانند :

خواهر (خاهر) - (خا - / هر -)

، خویش (خیش) - (خی - / ش u)

خواستن (خاستن) - (خا - / س u /تن -)


(محمّدعلی آمد)

مُ، حَم، مَد/ عَ، لی/ آ، مد
علامت :
مـ حمـ مد (ن - -)
عـ لي ( ن -)
آ مد (- -)


با آنكه در حريم تو بيگانه‌ام هنوز
مَفعولُ/ فاعِلاتُ/ مَفاعیلُ/ فاعِلن *

عروض :
( - - ن/ - ن - ن/ ن - - ن/ - ن -)


من اگر نظر حرام است، بسی گناه دارم
چه کنم نمی‌توانم ، که نظر نگاه دارم

تقطیع :
(ن ن - ن/ - ن - -/ ن ن - ن/ - ن - -)

فَعَلاتُ/ فاعلاتن/ فعلات/ فاعلاتن

م/ن/گر/ن/ظر/ح/را/مس/ت/ب/سی/گ/نا/ه/دا/رم

چ/ک/نم/ن/می/ت/وا/نم/ک/ن/ظر/ن/گا/ه/دا/رم

* چنانچه هجای پایانی مصراع کوتاه، بلند و یا کشیده باشد، بر حسب قاعده فقط هجای بلند (-) محاسبه می‌شود.

(اوزان دوری)

وزن دوری یا (متناوب الارکان)، وزنی است كه هر مصراع آن از دو قسمت تشكیل شده و قسمت دوم، تكرار قسمت اول است ، یعنی در وزن دوری، هر نیم مصراع ، حكم یک مصراع را دارد.


مثال 1 :

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

مفتعلن فاعلن/ مفتعلن فاعلن


مثال 2 :

از خوان خون گذشتند صبح ظفر سواران
پیغام فتح دارند آن سوی جبهه یاران

مستفعلن فعولن/ مستفعلن فعولن

‌قالب‌های شعر فارسی :

قالب غزل :

۱- غزل، شعری است که قافیه‌ی آن در مصراع اول و مصراع‌های دوم، چهارم، ششم، هشتم، و... تا آخرین بیت، رعایت شده است.

موضوع غزل: این نوع شعر غالباً مضامین عاشقانه و عارفانه دارد و معمولا بیان عواطف و احساسات است.
نکته: معمولا تعداد ابیات غزل از ۷ بیت تا ۱۴ و ۱۶ بیت است و کمتر از ۴ بیت را نمی‌توان غزل نامید.


غزل، مجموعه‌ای از ابیات هم وزن است که قافیه در دو مصراع اول و تمام مصراع های زوج (سمت چپ) یکی است.


ساقیا برخیز و در دِه جام را
خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامی‌ست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینه‌ی نالان من
سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود
کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را


واژه‌های :
(جام، ايام، فام، نافرجام، خام، عام، آرام، اندام، كام) قافيه و واژه‌ی (را) كه بعد از قافيه تكرار شده (رديف) است.

(قالب قصیده)


قصیده، شعری است همانند غزل، و قافیه‌های قصیده از جهت قرار گرفتن شبیه به غزل است.

موضوع قصیده، مدح و ستایش خداوند، امامان بزرگوار، اشخاص بزرگ، تعریف مسایل اجتماعی و اخلاقی و وصف طبیعت و… است.

نکته : تعداد ابیات قصیده معمولا بین ۱۲ تا ۷۰ ،۸۰ بیت است و شکل قرار گرفتن قافیه در قصیده مانند غزل است.

در قصیده‌ی زیر واژه‌گان (چمن ، مقترن ، لبن ، نسترن و... ) قافيه است.


(قصیده ی بهاریه)


آمد بهار و خرّم و شاداب شد چمن
عالم به عیش و نوش و طرب گشته مقترن


نوباوه ی شکوفه به گهواره‌ی درخت
چون طفل شیرخواره که لب شسته از لبن


فرش زمرّدین ِ چمن گشته با صفا
از نقش‌های زنبق و نسرین و نسترن


سوری فراز شاخه ی فیروزه فام بین
چون گلرخی که کرده به‌تن سبز پیرهن


نرگس ز خواب ناز ، برآورده سر خمار
سوسن به ده زبان شده آماده ی سخن


سرو سهی به ناز بُوَد در چمن، چمان
گاهی سوی یسار و گهی جانب یمن


بر طرف جو بنفشه چو گیسوی دلبران
از ژاله شسته کاکل مشکین خویشتن


مشّاطه‌ی صبا همه دم شانه می زند
بر زلف مشک پرور دوشیزه‌ی چمن


سوری به عشوه بر زبر شاخ چون وثن
بلبل برابرش ز سر عشق چون سمن


نسرین و یاس و سوسن و سیسنبر از فرح
بر گرد هم به باغ و چمن کرده انجمن


قمری به طرف دشت زند قهقهِ نشاط
کبک دری به ناز خرامنده بر دمن


ژاله به چهر لاله و گل های گلسِتان
غلتد چو جوی بر رُخ گلفام یار من


آب حیات خضر روان گشته گوئیا
از چشمه سار، بر اثر ریزش رَشن


در پایِ بید ، آب روان همچنان مسیح
دل مُرده را ز لطف، روان می‌دهد به تن


گر نیک بنگریم به چشم بصیر دل
بر محفل ربیع و ریاحین هر چمن


هر یک به حالتی و زبان و کنایتی
گویند ذکر و حمد خداوند ذوالمنن


هر سو که بنگری اثر ذات وحدت اند
گلهای نیک منظره چون سنبل و سمن


از برگ سبز ، دفتر توحید گشته باز
وین نکته ثابت است به هر مذهب و سُنن


نقاش دهر ، زیر زمین نقش می زند
بر هر گلی نقوش مناسب به علم و فن


ای دل! ز باغبان طبیعت عجب مدار
این صنعت محیّر و این دانش و فنن


او برتر از تصوّر و وهم و گمان ماست
گر بخردی؟ گمان وی از سر به در فکن!


فهم مقام او ، نتوان کرد تا ابد...
چون گوهری بوَد که نباشد روا ثمن


مصنوع صنع و قدرت او گشته عرش و فرش
مبهوت لطف و رأفت او گشته مرد و زن


زین بحث، در گذر که بهار است و وقت عیش
باید ز گنج رحمت حق بهره ور شدن


فصل بهار می‌گذرد جام می بگیر
از دست ساقیان خوش اندام سیمتن


خواهم درین میان رسد از لطف کردگار
یاری خجسته سیرت، با وجهه‌ی حسن


تا در لوای میمنت روی نازکش
از دل زدایم انده و بیماری از بدن


فرمان دهم به مطرب و رامشگران عشق
تا عندلیب سان همه گردند نغمه زن


مطرب بزن به چنگ کز آهنگ نغز آن
آهنگ باربُد شودم ناله‌ی حَزَن


ساقی! به پاکبازی اهل نظر بیار
از آن زمین که پاک و مبراست از فتن


آن می که بُرد از سر عشّاق حق خمار
آن می که داد نشئه به سلمان مؤتمن


تک جرعه‌‌‌ای به‌کام من دُردنوش ریز
کز یمن آن رموز دو عالم کنم علن


پیر مغان ز جام ولایم حواله کرد
ای ساقی فرشته رخ ای ماه انجمن


ای ابروان شوخ تو شمشیر ذوالفقار
ای نرگس دو چشم تو شد معجز زَمن


انفاس جانفزای تو اعجاز صد مسیح
خاک ِ ره تو رشک ِ دل نافه‌ی ختن


یوسف کجاست تا که بخواند حدیث ما
کافتاده‌ام به عشق تو اندر چَه ِ ذقن


شاها به غیر وصف تو نبوَد سخن مرا
هستم گدای درگهت ای شاه بوالحسن


طبع خموش من به ولای تو شد روان
ای برخی تو عمر من و طبع و روح و تن


بر (شمس قم) ز لطف نظر کن درین بهار
چندان‌که تا بهار ابد ، نبودَش مِحَن


شد شایگان چکامه‌ی من در مدیح تو
چون عشق تو گرفته مرا مهر از دهن


"شادروان سید علیرضا شمس قمی"

(قالب مثنوی) :

مثنوی، شعری است که هر بیت آن قافیه‌ای جداگانه دارد.

موضوع مثنوی:

معمولا حماسه‌های ملی، داستان‌های عشقی و مباحث عرفانی و اخلاقی است مانند: مثنوی معنوی مولانا ، شاهنامه فردوسی و....
نکته: شماره‌ی ابیات مثنوی محدود نیست.

‍ (عشق و مستی)


مستی ما مستی از هر جام نیست
مست گشتن کار هر بد نام نیست


ما ز جام عشق ، مستی می‌کنیم
خویش را فارغ ز هستی می‌کنیم


می ، پلیدی را ز سر بیرون کند
عشق را در جام دل، افزون کند


چون که ما مستیم و از هستی تهی
کِی شود هستی به مستی منتهی؟


مست یعنی : عاشقی بی قید و بند
فارغ از بود و نبود و چون و چند؟


چون و چند از ابلهی آید میان
در طریق عاشقی کی می‌توان؟


مست بود و فکر هستی داشتن
کوهِ غم را از میان برداشتن


کِی بُوَد کار حساب و هندسه؟
کِی چنین درسی بوَد در مدرسه؟


عاشقی را خود جهانِ دیگری ست
منطق عاشق، همان پیغمبری ست


عشق بر عاشق دهد دستور را
عقل کِی فهمد چنین منظور را


تا نگردی عاشقی بی ادعا...
کِی توانی کرد درک نکته ها؟


فهم عاقل را به عاشق، راه نیست
هرچه گویم باز می‌گویی که چیست؟


باید اول ، ترکِ هشیاری کنی
عشق را در خویشتن جاری کنی


هر زمان گشتی تو مست جام عشق
خویش را انداختی در دام عشق


آن زمان شاید بدانی عشق چیست
چون کنی درکِ یکی را از دویست


گر به راه عشق، همراهم شوی
رهسپار قلبِ پر آهم ، شوی...


خود ببینی فرق عقل و عشق چیست
عقل، همراه و رفیق عشق نیست


عقل ، اوّل بیند و باور کند
عشق، نادیده همه از بر کند


عشق چون از عقل می‌گردد جدا
آن زمان بیند بزرگی خدا


چون خدا را دید پابستش شود
از میِ دیدار ؛ سرمستش شود


(ساقی) و جام مِی و روی نگار
هست در دیوانگی ها آشکار


گرچه عشق و عاشقی کار دل است
پا نهادن در چنین ره ، مشکل است


سید محمدرضا شمس (ساقی)

https://telegram.me/shamssaghi

قطعه :

قطعه، شعری است که فقط مصراع های زوج (دوم) ابیات آن هم قافیه هستند.

موضوعِ قطعه :

موضوعات اخلاقی، پند و اندرز و ستایش می باشد.
نکته: تعداد ابیات قطعه ۲ بیت و حداکثر ۱۶ بیت است.
شکل قرار گرفتن قافیه ها در «قطعه» همانند غزل است با تفاوت این‌که در مصراع اول قافیه ندارد و فقط مصراع های دوم، چهارم، ششم تا آخر دارای قافیه هستند. مانند قطعات ابن یمین ، پروین اعتصامی و...


محتسب ، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: می باید تو را تا خانه ی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه ی خَمّار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت ، جامه‌ات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی ؟ کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار ِ مردم ، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

"بانو پروین اعتصامی"

‌چارپاره چیست؟

چهارپاره، از قالب‌های جدیدی است که همزمان با رواج شعر نو بوجود آمده است.

چهارپاره مجموعه‌ای از دو بیتی‌هایی است که در کل یک شعر را می سازند.

در میان اشعار کلاسیک فارسی، این قالب جدیدترین قالب بوده و پس از مشروطیت در ایران رواج یافته‌است.

این قالب شعری از دوبیتی‌هایی با معنای منسجم تشکیل شده‌ است. با این تفاوت که بر خلاف دو بیتی، معمولاً مصرع‌های دوم و چهارم هم قافیه است.

دوبیتی‌های تشکیل دهنده‌ی چارپاره از لحاظ قافیه با هم تفاوت دارند و از لحاظ وزن نیز کافیست که مصرع‌ها هم‌وزن باشند.


نمونه‌ای از قالب شعری چارپاره :


"زنگ انشا"

صبح یک روز نوبهاری بود
روزی از روز های اول سال
بچّه‌ها در کلاس جنگل سبز
جمع بودند دور هم خوشحال

بچّه‌ها گرم گفت و گو بودند
باز هم در کلاس غوغا بود
هر یکی برگ کوچکی در دست
باز انگار ، زنگ انشا بود

تا معلّم ز گرد راه رسید
گفت با چهره‌ای پر از خنده
باز موضوع تازه‌ای داریم
"آرزوی شما ، در آینده"

شبنم روی برگ گل برخاست
گفت: می‌خواهم آفتاب شوم
ذرّه ذرّه به آسمان بروم
ابر باشم، دوباره آب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید
رفت و انشای کوچکش را خواند
گفت: باغی بزرگ خواهم شد
تا ابد سبز سبز خواهم ماند

غنچه هم گفت گرچه دلتنگم
مثل لبخند باز خواهم شد
با نسیم بهار و بلبل باغ
گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت: میخواهم
فارغ از سنگ بچه ها باشم
روی هر شاخه جیک جیک کنم
در دل آسمان رها باشم

جوجه‌ی کوچک پرستو گفت:
کاش با باد رهسپار شوم
تا افق های دور کوچ کنم
باز پیغمبر بهار شوم

جوجه‌های کبوتران گفتند:
کاش می‌شد کنار هم باشیم
توی گلدسته‌های یک گنبد
روز و شب زائر حرم باشیم

زنگ تفریح را که زنجره زد
باز هم در کلاس غوغا شد
هر یک از بچّه‌ها به سویی رفت
و معلّم ، دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین می‌گفت:
آرزوهایتان چه رنگین است
کاش روزی به کام خود برسید
بچّه ها آرزوی من این است

"شادروان دکتر قیصر امین‌پور"

‌مستزاد چیست؟

مستزاد، شعری است که به آخر هر مصراع آن واژه یا واژه‌هایی افزوده شود. افزوده­ های معنی مصراع پیشین و یا پسین خود را کامل می­‌کنند.

هرکه گدای در مُشکوی توست
پادشاست

شه که به همسایگی کوی توست
چون گداست

‌‌

‌مستزادبند چیست؟

مستزادبند، نوعی قالب ابداعی است که نخستین بار، شاعر معاصر شادروان «سید علیرضا شمس قمی» با عنوان (مستزاد بند) در سال 1382 بنیان گذاردند.
مستزادبند، شعری است که مانند مستزاد در آخر هر مصراع، جمله‌ای موزون اضافه می‌شود؛ که کوتاه‌تر از طول مصراع آن شعر است و وزن آن نیز با مصراع اول یکی نیست؛ اما کامل کننده‌ معنی مصراع است. تعداد ابیات هر بند در این مستزادبند سه بیت همقافیه به‌صورت مستزاد است و بیتی که «بند» این قالب است ، جداگانه با قافیه‌ای مجزا و وزنی کوتاه سروده می‌شود که می‌توان گفت (مثلث مستزاد بند) است.

شاهد مثال :


دردا که روزگارِ تبهکارِ کج مدار
کجرو چو کژدم است

بیگاه و گاه می‌کُشد از نیش زهربار
چون خصم مَردم است

خوش خال و خط چو مار و فسونگر چو زلف یار
در آستین، گم است

زاهدنمای پیر
روباه شیرگیر


مفعول فاعلات مفاعیل و فاعلن
مفعول و فاعلن

مفعول فاعلات مفاعیل و فاعلن
مفعول و فاعلن

مفعول فاعلات مفاعیل و فاعلن
مفعول و فاعلن

مفعول فاعلن
مفعول فاعلن‌

‌‌

نکاتی کلیدی راجع به تقطیع را عرض می‌کنم.

ابتدا توجه داشته باشید مهم خوانش درست شما از شعر است تا بتوانید درست تقطیع کنید.
یعنی آنطور که خوانده می‌شود نه نگارش معمول شعر که اصطلاحاً خط عروضی نامیده می‌شود.

همچنین یک قاعده‌ی کلی مانند نون ساکن

هرگاه قبل از نون ساکن هجای بلند باشه (ن) از تقطیع ساقط است، مانند:

مردمان
جان

پیران
قرآن

این قاعده را در خاطر داشته باشید مگر این‌که حرف (ن) مصوت شود و به حرف بعد وصل شود. مانند :

من از روز ازل دیوانه بودم

که در مصراع فوق حرف (ن) در مصراع به جهت رعایت وزن، ساکن نمی‌تواند باشد.

من از : مَ/نزَ/رو/زِ/ا/زَل/دی/وا/نِ/بو/دم

قاعده‌ی دیگر این‌که بنا بر ضرورت که متعاقباً از (اختیارات شاعری) و (اضطرارات شاعری) آشنا خواهید شد بعضاً مصوت کوتاه را بلند تلفظ می‌کنیم مانند مصوت کوتاه (ز) در مصراع فوق واژه ی (روز)


جهت تمرین ابیات ذیل را تقطیع فرمایید.


هر دم از عمر ، می‌رود نفسی
چون نگه می‌کنم نمانده بسی

تا کی غم دل گفتنم در خانه با دیوارها
خواهم زد از بی‌طاقتی فریاد در بازارها

ابیات فوق را پس از تقطع با نمونه‌های ذیل تطبیق کنید تا متوجه اشکالات احتمالی خود شوید.

هر دم از عمر ، می‌رود نفسی
چون نگه می‌کنم نمانده بسی


هر /د/مز/عم/ر/می/ر/ود/ن/ف/سی

- ن - -/ن - ن - / ن ن -

چن/ن/گه/می/ک/نم/ن/مان/د/ب/سی

- ن - - / ن - ن -/ ن ن -

فاعِلاتُن مَفاعِلُن فَعِلُن

تا کِی غم دل گفتنم در خانه با دیوارها
خواهم زد از بی‌طاقتی فریاد در بازارها

تا/کی/غ/م/دل/گف/ت/نم/در/خا/ن/با/دی/وا/ر/ها
- - ن - / - - ن - /- - ن - / - - ن -

خا /هم/ ز /دز/ بی /طا/ ق/ تی/ فر/ یا /د/ در/ با/ زا/ ر /ها
- - ن - / - - ن - / - - ن - / - - ن -

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

قبلاً راجع به هجای کوتاه و بلند عرض کردم اما دیگر هجایی وجود دارد که هجای کشیده گفته می‌شود با علامت (- ن)
البته از این هجا به جهت تطابق با ارکان نمی‌توان استفاده کرد
بنابرین هرگاه به واژگانی برخوردیم که هجای کشیده دارد می‌باید آن را تبدیل به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه کرد تا علایم هجایی با ارکان همخوانی داشته شود.
مانند :

کار، داد، ماه، دید، پیر، شیر، برگ، نام و...
علایم هجایی : -/ن

نکته :

هجای آخر مصراع همیشه فقط بلند محسوب می‌شود اگرچه کوتاه یا کشیده نیز باشد.

حذف همزه (ا)

چنانچه قبل از همزه ی آغاز هجا حرف صامتی قرار گیرد، طبق اضطرارات شاعری که مفصل به آن خواهیم پرداخت، حذف می‌گردد.

مانند :

(از این/ - -) را به صورتِ:
(اَزین/ ن -) می‌خوانیم تا هماهنگی بین هجاهای دو مصراع ایجاد شود.

در آن/ - -
درآن/ ن -

از آن/ - -
ازآن/ ن -

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

حرف (تا) :

گاهی حرف (ت) که ماقبل آن دو ساکن باشد چون چیست، بیست، نیست، پیست، کیست، دویست و... از تقطیع ساقط است.

ابیات ذیل را تقطع کنید‌. 🔽

ای ساربان آهسته ران با ناتوانان صبر کن
تو بار جانان می‌بری من با هجران می‌برم

عمرم به آخر آمد ، عشقم هنوز باقی
وز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی

به طاعات پیران آراسته
به صدق جوانان نوخاسته

گفت گفتم آن شکایت‌های تو
با گروهی طوطیان همپای تو

مرا نام باید در اقلیم فاش
دگر مَرکب نامور گو مباش

کز این پس به کنجی نشینم چو مور
که روزی نخوردند ، شیران به زور

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو

پاسخ صحیح تقطیع ابیات فوق 🔽


ای/سا/ر/با/نآ/هس/تِ/ران/با/نا/ت/وا/نان/صب/ر/کن

تُ*/با/رِ/جا/نان/می/‌ب/ری/من/ با/ر/هج/ران/می/‌ب/رم


مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن


* بلند تلفظ کردن هجای کوتاه، طبق قاعده ی (اشباع)

عُم/رَم/ ب/آ/خ/رآ/مد/ عش/قم/هَ/نو/ز/با/قی

وز/می/چُ/نان/نَ/ مس/تم/ کز/ عش/قِ/رو/یِ/سا/قی


مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن

ب/طا/عا/ت/پی/را/ن/آ/را/س/تِ

ب/ صد/قِ*/ج/وا/نا/نِ/ نَو/خا/س/تِ


* بلند تلفظ کردن هجای کوتاه (اشباع)


فعولن فعولن فعولن فعل

گف/ت/ گف/تم/ آن/ش/کا/یت/ها/ی/تُ
با/گ/رو/هی/طو/طِ/یان/هم/پا/ی/تُ


فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

م/را/نا/م/با/ید/د/رِق/لی/م/فاش
د/گر/مَر/ک/بِ*/نا/م/ور/گو/م/باش

*بلند تلفظ کردن هجای کوتاه (اشباع)

فعولن فعولن فعولن فعل

ک/زین/پس/ب/کن/جی/ن/شی/نم/چُـ/مور

ک/رو/زی/ن/خُر/دَن/د/شی/ران/ ب/زور

فعولن فعولن فعولن فعل

ای/گُ/ل/خُش/نَ/سی/م/من/بل/بُ/ل/خی/ش/را/م/سوز

کز/س/ر/صد/ق/می/‌ک/ند/شب/ه/م/شب/د/عا/ی/تُ


مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن

امیدوارم مباحث فوق مورد استفاده‌تون قرار گرفته باشه

به درخواست اعضای محترم با ادامه‌ی مبانی در خدمت‌تونم

لطفاً با دقت مطالعه و تمرین بفرمایید

(قافیه)

قافیه چیست: قافیه در اصل "یک حرف " است که از آن به "رَوی" تعبیر می‌شود.

قافیه به حروف مشترکی گفته می‌شود که در واژه­‌‌های پایانی قرینه‌های شعر منظوم تکرار می­ شود"


1.قافیه سنتی شعر پارسی تحت تاثیر شعر عرب است و امروزه بسیار از حالت سنتی خود فاصله گرفته. برای مثال در شعر عرب "قائل و مائل " قافیه هستند درحالی که در شعر پارسی میتوانیم "دل و گِل " را هم با آنها قافیه بگیریم.
در اصل در بحث قافیه تنها به حرف روی نیاز داریم و البته "حرکت" ماقبل آن. در شعر عرب حروف دیگری هم برای قافیه عنوان شده که در شعر پارسی کاربرد چندانی ندارند از جمله این حروف " الف تأسیس، دخیل، ردف، قید، و..." که به 9 حرف می‌رسند.
بنابراین رعایت (الف تأسیس) در شعر پارسی لزومی ندارد.

مثال دیگر: خوبان، گریان . که اگر "ان" الحاقی حذف گردد قافیه دارای اشکال خواهد بود درحالی که قافیه به همین صورت کاملا صحیح است.چرا که در خوبان نشانه جمع و در گریان صفت یا بیانگر حالت می باشد

استثنا: چنانچه پسوند یا پیشوند یا حروف الحاقی عینا تکرار شده و در یک معنا و نقش دستوری باشند نیاز به حذف برای تعیین قافیه وجود دارد.

قافیه چیست :

الف: هر مصوت بلند به تنهایی اساس قافیه قرار می گیرد مانند "مو و سبو"

ب:هر مصوت با یک یا دو صامت بعدش اساس قافیه قرار می گیرد مانند "سَحر و سَر"

رَوی: آخرین حرف اصلی قافیه را «رَوی» می گویند. به عنوان مثال در کلمات جام، وام، دام، نام و آرام، حرف «م» روی است

واج: به هر کدام از حروف و صداها یک واج گفته می شود

برای تعریف قافیه نیاز داریم واج ها را به دو دسته تقسیم کنیم: حروف (الف ب پ ...) و صداها یا حرکات (آ ای او ـَ ـِ ـُ )

تعریف نگارنده از قافیه:

*به اعتقاد من برای تشخیص و یا انتخاب قافیه به هیچ یک از قواعد مربوط به حروف نه گانه قافیه عرب نیازی نیست.

"هم‌سانی حرف روی و حرکت ماقبل آن در دو کلمه اساس قافیه را تشکیل می دهد"

یعنی در شعر پارسی برای قافیه کافی‌ست تنها حرف رَوی را تشخیص داده و حرکت ( آ ای او ـَ ـِ ـُ ) ماقبل آن را هم بررسی نماییم.

بنابر این تعریف، کلماتی مانند: سر، پدر، بیشتر، در به در و... با توجه به همین قاعده قافیه بوده و حرف قافیه در آن " َر" می‌باشد!

تبصره 1 : باید توجه شود در قافیه حروفی که بعد از حرف "روی" می‌آیند باید عینا تکرار گردند. مثال: دوختیم و افروختیم. حرف روی : ت – و حروف "یم" عینا تکرار می گردد.

تبصره 2 : نکته ی قابل توجه دیگر اینکه در قاعده ی کلی عنوان شده "حرف رَوی و حرکت ماقبل آن" یکسان باشد ، بنابراین چنانچه حروف ساکنی قبل از حرف رَوی بیاید باید عینا تکرار گردد. مثال: افروخت و دوخت، که در اینجا روی همان "ت" بوده و حروف ساکن "وخ" عینا تکرار گردیده اند، و حرکت ماقبل حرف روی "ضمه" می باشد.


سَر‌ ، پَر = قافیه: َر --- قاعده

جان ، جهان = قافیه: ان --- قاعده

شیر ، پیر = قافیه: یر (ایر) --- قاعده

دَست، هَست = قافیه : َست --- قاعده و تبصره 2

دوخت ، افروخت = قافیه : ُوخت --- قاعده و تبصره 3 :

راهت ، چاهت = قافیه : اه --- قاعده و تبصره 1

رنگم ، سنگم = قافیه : َنگ --- قاعده و تبصره 1 و 2

نکاتی راجع به قافیه :

نکته‌ی اول :

گاهی حرکات یا صداها (‌ آ ای او ـَ ـِ ـُ ) خود در جایگاه "روی" در قافیه قرار می‌گیرند که در این صورت به تنهایی قافیه هستند

مثال :

ما و خدا : قافیه "آ"

سو ، سبو : قافیه "و"

که ، چه : قافیه " ـِ " (کسره) مثال:

هر كجا ذكر او بُوَد تو كه‌ای
جمله تسليم كن بدو تو چه‌ای

نکته‌ی دوم :

حرف آخر قافیه (رَوی) یا ساکن است یا متحرک.

اگر ساکن باشد دارای یازده قسم است که کم و بیش همگی با آنها آشنا هستند مانند: اثر، نگار، دوست، گریست...

اگر متحرک باشد دارای سه قسم است:

یک حرف متحرک: که، چه، به... (کِ ، چِ ، بِ ...)

دو حرف متحرک: بَرِ ،سَرِ

دو حرف متحرک طرفین حرف ساکن: قلبِ ، دستِ

حال با توجه به دانستن این نکته (رَوی متحرک) استثنایی (اضطرارات قافیه) را در رابطه با قافیه یادآوری خواهیم کرد:
کلماتی مانند:

مادَر / شاعِر

فَجر / هِجر

در این‌گونه کلمات که حرف ماقبل رَوی همصدا نیستند را نیز به ندرت می‌توان استفاده کرد.

حضرت حافظ:

شب وصل است و طی شد نامه‌ی هجر
سلامٌ فیهِ حتیٰ مطلع الفَجر


و یا غزلی از شیخ اجل :

هِشته /گذَشته


از عنبر و بنفشه‌ی تو بر سر آمدست

آن موی مشک‌بوی که در پای هشته‌ای

من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام

حدی‌ست حسن را و تو از حد گذشته‌ای

نکته‌ی سوم :

در شعر پارسی برعکس شعر عرب برای تعیین قافیه پسوندها و پیشوندها و حروف الحاقی لزوما حذف نمی‌شوند!

در واقع با توجه به قافیه‌های انتخابی گاه ممکن است نیاز به حذف الحاقات نباشد و خود حروف الحاقی جزئی از قافیه باشند

برای نمونه چنانچه قافیه‌های انتخابی کلماتی مانند: قلم، قدم، متهم و... باشد آنگاه برای کلمه ای مانند "تنم" که از"تن + م" تشکیل شده نیازی به حذف "م" نیست و از نظر قافیه هم بلااشکال است. البته لازم به ذکر است تنها یک مورد در هر شعر مجازیم!

و یا طبق همین قاعده کلماتی مانند "ارزید، لرزید، پیچید، فهمید و... " هم قافیه هستند.


در جلسات بعد برای سهولت یادگیری تعدادی از قافیه ها را تقدیم می‌کنم.

(اختیارات شاعری)

اختیارات شاعری همواره یکی از الحاقات شعر کلاسیک پارسی بوده و مقالات و جزوه های زیادی از آن در دسترس است.

گاهی مشاهده می‌شود که عده‌ای از دوستان برداشت‌هایی نادرست از اختیارات داشته و گاه به دلیل آگاهی نداشتن از آنها هر خطای فنی را جزء اختیارات قلمداد می‌نمایند.

در این مقال به دنبال تعریف جدیدی از آن نبوده و سعی بر آن دارم تا با باز کردن و تفسیر این اختیارات موضوع را برای شاعرانی که آشنایی چندانی با اختیارات مورد بحث ندارند سهل نمایم و در پایان بحثی را تحت عنوان "اضطرارات" به میان خواهم کشید که در سال‌های اخیر عزیزانی به آن پرداخته‌اند!


اختیارات شاعری به دو گروه اختیارات زبانی و اختیارات وزنی تقسیم می‌شود که در زیر همراه با مثال به تک تک آن‌ها خواهیم پرداخت:


اختیارات زبانی: این نوع اختیارات تنها به نوع تلفظ کلمات بر می‌گردد یعنی شاعر اختیار دارد با توجه به حالات و اقتضای وزن هر کدام از حالات را انتخاب نماید


امکان حذف همزه: اگر قبل از همزه آغاز هجا، حرف صامتی بیاید، همزه را می‌توان حذف کرد. مثلا «در آن» تبدیل می‌شود به «دران».

(اختیارات شاعری، کامیار)

باید توجه شود این از اختیارات است یعنی شاعر می‌تواند همزه را حذف نماید یا ننماید! که با توجه به وزن شعر به صورت "در-آن" یا " دَ-ران" تلفظ خواهد شد.

مثال :

آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب


وزن این شعر: "فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات" است با الگوی هجایی: - ن - -/ - ن - -/ - ن - -/ ت ن - ن/

هجای بلند یا همان علامت (-)

هجای کوتاه یا همان علامت (ن)

هجای کشیده یا همان (- ن)

اگر مصراع فوق را تقطیع نماییم خواهیم دید که رکن آخر یعنی "شد در آب" به صورت زیر خواهد بود:

شد/ دَ /رآب
- / ن / - ن


و این با الگوی هجایی وزن فوق که در رکن آخر باید : - /ن /- ن باشد فرق دارد بنابراین شاعر اینجا از اختیار استفاده کرده و همزه را در "آب" حذف می‌نماید و رکن آخر به صورت " دَ/ راب" تلفظ می‌گردد.


اما گاهی بنا به ضروریات وزن همزه را نباید حذف نمود مانند مصرع زیر:

اگر این است آزادی مرا بی‌بال و پر گردان

که باید به صورت "اَ / گر/ ای/ نس/ت/ آ/ زا/ دی..."


همانطور که ملاحظه می‌شود همزه در "است" حذف شد اما در "این و آزادی" بنابه ضروریات وزن نباید حذف گردد.

(اشباع)

(بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه:)
مصوت كوتاه پایان كلمه را به ضرورت وزن می‌توان كشیده تلفظ كرد که به هجای بلند تبدیل شود که به آن قاعده‌ی اشباع نیز می‌گویند. این اختیار به وفور در اشعار به‌چشم می‌خورد.


توجه شود که تنها مصوت کوتاه " پایان کلمه" بلند تلفظ می‌شود. یعنی نمی‌توانیم هجای کوتاهی را در میان یا ابتدای کلمه بلند تلفظ نماییم.

مثلا : خانه= "نه" در پایان کلمه "خانه" بعضا می‌تواند بلند تلفظ شود اما در "سماور" نمی‌توانیم "سَ" را که در ابتدای کلمه قرار دارد بلند تلفظ کنیم و همین‌طور "بِ" در "آبرو"

مثال :

می‌کند روز سیه ، بیگانه یاران را ز هم
خضر در ظلمات می‌گردد ز اسکندر جدا

"صائب"

وزن بیت: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

در تقطیع "ز" در "روز" یک هجای کوتاه است اما با توجه به وزن شعر می‌دانیم که در این مکان باید یک هجای بلند داشته باشیم بنابراین متوجه می‌شویم که در اینجا "زِ" به صورت بلند تلفظ می‌گردد و به اصطلاح اشباع می‌شود.


کوتاه تلفظ کردن مصوت بلند: معمولا زمانی رخ می‌دهد که بعد از مصوت های بلند "و " یا "ی" مصوت دیگری بیاید. آنگاه می‌توان مصوت‌های "و" یا "ی" را کوتاه تلفظ نمود

سوی چاره گشتم ز بيچارگی
ندادم بدو سر ، به یكبارگی

"فردوسی"

مشاهده می‌شود که هجای بلند "سو" به صورت "سُ" تلفظ می‌شود.

(اختیارات وزنی)

اختیارات وزنی بر خلاف اختیارات زبانی که تنها به نوع تلفظ بستگی داشت، باعث تغییرات کوچکی در وزن می‌گردد که به صورت زیر است:

هجای کوتاه در آخر مصراع، بلند محسوب می‌شود
.
(قواعد تقطیع- شمیسا و اختیارات شاعری- کامیار)


در واقع هجای پایانی هر مصراعی همواره بلند است، یعنی چنانچه مصرعی به هجای کوتاه یا کشیده ختم شود آن را بلند در نظر می‌گیریم.

مثال :

دلگیر نیست از تن ، جان‌های زنگ بسته (ته)

هرکه پیراهن به بدنامی درید آسوده شد (شد)

درین بساط ، بجز شربت شهادت نیست (نیست)


شاعر مختار است به جای فعلاتن در رکن اول هر مصراع، فاعلاتن بیاورد.

(اختیارات شاعری- شمیسا)

یعنی اگر شعری با فعلاتن شروع شود

مانند :

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

و یا :

فعلاتن مفاعلن فعلن

می‌توان تنها در رکن اول به‌جای فعلاتن از فاعلاتن استفاده کرد یعنی در رکن اول، بجای هجای کوتاهِ اول، از هجای بلند استفاده کرد اما عکس این قضیه درست نیست.

این اختیار وزنی بسیار رایج است، حتی ممكن است در تمام مصراع‌های اول شعر نیز صورت بگیرد

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
(فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن)

مشاهده می‌شود در رکن اول به‌جای فعلاتن از فاعلاتن استفاده شده است.


(تسکین)

شاعر مختار است به جای دو هجای کوتاه(ن ن) یک هجای بلند (-) بیاورد. عکس این مورد صحیح نمی‌باشد . این اختیار که در اصطلاح به آن «تسکین» می‌گویند، جز در آغاز مصراع ( مگر به ندرت) در همه جا قابل اعمال است.

(ابدال)

اختیار شاعری ابدال در دو هجای ماقبل آخر بسيار رايج است و در آن فعلن (ن ن -) به فع لن (- -) تبديل می‌شود و حتی در تمام مصراع‌های یک شعر ممکن است استفاده شود.

مانند :

هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد (دا / رد)

در خرابات بگویید که هشیار کجاست ( ر/ ک/ جاست)

که مصرع اول به "فع لن" و مصرع دوم به "فَعَلن" ختم شده است.

(قلب)

شاعر مختار است در برخی اوزان به‌جای «-ن»، «ن-» بیاورد، و یا بالعکس عمل کند. این عمل را در اصطلاح «قلب» گویند. قلب در تبدیل مفتعلن به مفاعلن و بالعکس دیده می‌شود.

(اختیارات شاعری- شمیسا)

یعنی این‌که گاهی در شعر جای یک هجای کوتاه، با هجای بلند کنار آن عوض خواهد شد. البته این اختیار بسیار کم کاربرد است و به وفور قاعده تسکین نیست و همانطور که عرض شد معمولا تنها بین "مفتعلن و مفاعلن" اتفاق می افتد.


در درس بعد به (اضطرارات شاعری) خواهیم پرداخت.


#آموزش_مبانی_سیزده

"اضطرارات شاعری"

پس از آشنایی با اختیارات شاعری با پدیده‌ای به اسم اضطرارات شاعری بر می‌خوریم اما این‌که اضطرارات شاعری چیست در ادامه توضیح خواهم داد.

همانطور که از اسم آن پیداست شاعر گاهی مضطر خواهد بود برای استفاده از حالتی از کلمه تا به وسیله آن سلامت شعر خود را توجیه نماید.


در اضطرارات شاعری برعکس اختیارات شاعری ، شاعر مجبور به استفاده از حالت خاصی از کلمه خواهد بود یعنی اگر حالت دیگر کلمه را استفاده نماید سلامت شعر زیر سوال خواهد رفت!


با این مقدمه می‌توان گفت آنچه را که ما به عنوان "اختیارات زبانی" می‌شناسیم در اصل اضطرارات هستند و نه اختیارات!


اما دلیل این ادعا چیست؟

در اختیارات شاعری همانطور که از اسم آن پیداست شاعر باید مختار باشد در استفاده از نوع کلمات، به عبارت دیگر شاعر از هر حالتی استفاده کند به سلامت شعر خدشه ای وارد نمی شود و این تنها سلیقه‌ی شاعر است که تصمیم گیرنده است.

برای نمونه در مصرعی بر وزن "فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن" در رکن اول چه از "فعلاتن" استفاده شود چه از "فاعلاتن" وزن صحیح است (طبق قواعدی که پذیرفته شده) یعنی شاعر طبق اختیارات خود یکی از دو حالت را انتخاب می کند.

اما در زیر خواهیم دید که "اختیارات زبانی " نه تنها به شاعر اختیاری برای انتخاب نمی دهد بلکه مجبور به استفاده نیز خواهد کرد!

حذف همزه :

گفتیم طبق اختیارات وزنی شاعر می تواند گاهی همزه قبل از الف را حذف کند... اما با نگاهی دقیق تر متوجه خواهیم شد در چنین مواقعی شاعر مجبور است که همزه را حذف کند تا وزن دچار اختلال نشود! بنابراین شاعر نمی‌تواند ادعا کند که "می‌توانم" همزه را حذف نمایم بلکه مجبور به انجام چنین عملی است

برای مثال در مصرع: آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب

به وضوح مشخص است در این مصرع شاعر مجبور به حذف همزه (در آب) ، (دَ / راب) است چرا که در غیر این‌صورت وزن با اشکال رو به روست.

همین‌طور در مورد "کوتاه تلفظ کردن هجای بلند" و " بلند تلفظ کردن هجای کوتاه"

در هرکدام از حالت‌ها اگر شاعر چنین نکند وزن شعر مختل خواهد شد و به زبان ساده تر شاعر اختیاری در این حالات ندارد بلکه به اضطرار به این عمل روی خواهد آورد!

بنابراین می‌توان گفت اختیارات شاعری در اصل همان "اختیارات وزنی" هستند و "اختیارات زبانی" نمی توانند در بین اختیارات شاعری قرار گیرند و بهتر است به‌جای آن از لفظ "اضطرارات شاعری" یا "اضطرارات وزنی" استفاده نماییم!

البته اضطرارات شاعری محدود به همین موارد نیست و می‌توان گزینه هایی مانند "آوردن محاوره در شعر" ، "مخالفت قیاس" ، "استفاده از شکل شکسته کلمات" و... را هم جزئی از اضطرارات وزنی دانست.

برای نمونه شاعری که در شعر خود از "ز" به‌جای "از" استفاده می‌کند "مجبور " به این کار است و به اضطرار وزن چنین می‌کند چرا که اگر در همان مکان از "از" استفاده کند مسلماً با ایراد وزنی روبرو خواهد شد! بنابراین دانسته یا ندانسته از "اضطرارات وزنی" استفاده کرده است

در پایان یادآور می‌شوم همانطور که در مورد اختیارات شاعری گفته شده هرچقدر شعری دارای اختیارات کمتری باشد ‌(ظاهرا بیشتر اختیارات زبانی مدنظر است!) از صلابت بیشتری برخوردار خواهد بود، در مورد اضطرارات این توصیه قوی تر است.


منابع :

اختیارات شاعری، ابوالحسن نجفی، جنگ اصفهان، دفتر 10، تابستان 1352

در پیرامون اختیارات شاعری، ساسان سپنتا - محمد فشارکی، نشریه ادبیات و زبان ها، وحید، آذر 1353، شماره 132

تقطیع ابیات ذیل به درخواست شما

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

وزن :
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

بحر‌ :
(رمل مخبون محذوف)


حا/ف/ظز/ دس/ت/ م/دِ/ دَو/ل/ت/ این/ کش/تِ/یِ/ نوح/

(ن ن- -/ن ن - -/ن ن - -/ن ن -)

ور/نَ/ طو/فا/ن/ ح/وا/دث/ب/ب/رد بن/یا/دت


اختیارات وزنی :

اگر شعری با فعلاتن شروع شود

مانند :

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

و یا :

فعلاتن مفاعلن فعلن

می‌توان تنها در رکن اول به‌جای فعلاتن از فاعلاتن استفاده کرد یعنی در رکن اول، بجای هجای کوتاهِ اول، از هجای بلند استفاده کرد اما عکس این قضیه درست نیست.

این اختیار وزنی بسیار رایج است، حتی ممكن است در تمام مصراع‌های اول شعر نیز صورت بگیرد

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
(فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن)

مشاهده می‌شود در رکن اول به‌جای فعلاتن از فاعلاتن استفاده شده است.

بدو گفت ار ایدون که رستم تویی
به کشتی مرا خیره بر بد خویی

"شاهنامه"

وزن :
فعولن فعولن فعولن فعل

بحر :
(متقارب مثمن محذوف)


تقطیع :

ب/دو/گف/تَ/ ری/دون/ کِ/رُس/تم/ تُ/یی

(ن - -/ ن - -/ ن - -/ ن -)

ب/کُش/تی/ مَ/را/ خی/رِ / بر/ بَد/ خُ/یی

هر آدمیی که او ثنا گفت
هر چ آن نه ثنای تو خَطا گفت

وزن :
مفعول مفاعلن فعولن

بحر :
(هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)


تقطیع :
هر /آ/د/مِ/یی/ کِ/ او/ ثَ/نا /گفت

(- - ن/ ن - ن -/ ن - -)

هر/چآن /نَ/ ثَ/نا/ی/ تُ/ خَ/طا/ گفت

آموزش عروض و قافیه و...


سید محمدرضا شمس (ساقی)

https://telegram.me/arozghfie