از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم

«اَلسَّلامُ عَلَیكِ یٰا فاطِمَةَ المَعصومَه»

(حریم جان‌فزا)

از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم
نگاه خویش را ، با گنبد تو آشنا کردم

غمی که جای خود را در درون سینه وا می‌کرد
چو دیدم گنبدت را ، از دلم او را جدا کردم

شدم چون پای‌بند گنبد و صحن و سرای تو
دلم را از گرفتاری این دنیا رها کردم

ضریح دلنوازت شد انیس و مونس جانم
که کم کم دردهایم را در آغوشت دوا کردم

زیارتنامه خواندم در حریم جان‌فزای تو
دو رکعت هم نماز عشق را آنجا ادا کردم

مریضان و گرفتاران عالم را به درگاهت
به یاد آوردم و بر مشکل آن‌ها دعا کردم

چو هستی دختر باب‌الحوائج، موسیِ جعفر
گره، از مشکلات خویش با دست تو وا کردم

خلاصه هر زمان هر مشکلی پیش آمد ای بانو
توسّل بر تو جستم از دل و جانت صدا کردم

عزاداران ثارالله (ع) را در صحن آیینه
چو دیدم یاد آن شاه شهید سر جدا کردم

از او آموختم ایثار و درس جان‌فشانی را
که هم خود، هم قلم را وقف در راه خدا کردم

سخن گفتم به عشق آل طاها در تمام عمر
بدون مُزد و مِنّت، حق جدّم را ادا کردم

نبودم چون پی نام و نشان؛ در گوشه‌ی عزلت
نشستم کار خود را عاری از روی و ریا کردم

شدم دردی‌کش (ساقی) کوثر، با دلی آگاه
چنانکه خویش را سرمست، از جام ولا کردم

نبستم دل به‌جز آل عبا (ع) در زندگی هرگز
از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم

سید محمدرضا شمس (ساقی)
1403/07/23

در و دیوار قم، از غم به تن، رخت عزا کرده

https://uploadkon.ir/uploads/665f12_24در-و-دیوار-قم،-از-غم-به-تن-رخت-عزا-کردا.jpg

وفات حضرت فاطمه‌ی معصومه (س) تسلیت باد.

«دریای رحمت»

در و دیوار «قم» از غم به تن، رخت عزا کرده
چنان‌که «شهر قم» را در غمت، ماتم‌سرا کرده

تو مهمان بودی ای دریای رحمت! در کویر قم
ولی قم را غم جان‌سوز تو ، صاحب‌عزا کرده

به دیدار برادر راهی مشهد شدی ؛ اما...
به ساوه دشمنت مَسموم با زهر جفا کرده

سعادت داشت شهر قم که باشد میزبان تو
چنان‌که مَرقدت این شهر را دارالشِفا کرده

ببالد قم به خود چون هرکه آمد در حریم قم
غبار بارگاهت را به چشمش توتیا کرده

تویی اسطوره‌ی عصمت پس از زهرا درین عالم
که حق، نام تو را هم‌شأن دختِ مصطفا کرده

تو هستی فاطمه، معصومه، دخت حضرت موسیٰ
که از تو فخر بر عالم، علی موسی الرضا کرده

نه تنها خواهر هشتم امام و، دخت موسایی
که ایزد شافعت از رتبه در روز جزا کرده

اگرچه عشّ آل مصطفیٰ باشد دیار قم
ولی قم را کرامات تو فارغ ، از بلا کرده

چو در تقوا و زهد و عِلم ، دارای مقاماتی ـ
چنین کشف و کراماتی، خدا بر تو عطا کرده

چو هستی مَظهر عِلم و فضیلت «حائری‌یزدی»
جوار بارگاهت، «حوزه‌ی قم» را بنا کرده

که قم شد مرکز عِلم و فقاهت در همه عالم
بسی عالِم که زیر سایه‌ات کسب ضیا کرده

خوشا آن‌کس که بوسد آستانت را به قم زیرا
عنایات تو ، زُوّار تو را از غم ، رها کرده

ببالد (ساقی) ای بانوی آب و آینه! بر قم
که او را با تو از بَدو ِ تولد ، آشنا کرده...

سید محمدرضا شمس (ساقی)
1403/07/06

میلاد امام عسکری شد که جهان...

(امام عسکری)

میــلاد امـام عسکـــری شد که جهــان

چون گل شده از نسیم رویش خنـدان

زیـــرا رسد آن لحظــه که نـــور دل او

بر ظلمـت این جهــان ببخشد پــایــان

سید محمدرضا شمس (ساقی)

آن که پیوسته پی ثروت و دنبال زر است

(عِلم و ثروت)

آن که پیوسته پی ثروت و دنبال زر است
ای دریغا که نداند همه عمرش ضرر است

دستِ خالی به جهان آمده انسان ، یعنی :
دستِ خالی به جهان دگری در سفر است

آدمی، خَلق شده تا بکند کسب کمال
ورنه از دانش و حکمت به‌جهان بی‌خبر است

هر که کوشد؛ بِبَرد بهره‌ی بسیار از آن
آنکه سُستی بکند عمر گرانش، هدر است

عِلم، سرچشمه‌ی دانایی و فضل است؛ ولی
زر فقط موجب راحت‌طلبی بشر است

آنکه آموخت به عالَم، ادب و عِلم و هنر
هرکجا پای گذارد به یقین مفتخر است

ثروتِ مَحض، بشر را نرساند به کمال
گرچه قد راست کند؛ سروِ بدون ثمر است

آنکه در فقرِ کمال است چه سودیش ز زر ؟
ثروتش گرچه فزون است؛ خری باربر است

عِلم در مَعرکه، حتیٰ بشود جوشن ِ جان
همچنین خنجر بُرّان بوَد و هم سپر است

ثروت اما چو شود دستخوش دزد قضا
صاحبِ ثروت بیچاره یقین دربدر است

تا به کی غرّه بر این جاه و جلال عبثیم
غافل از عمر که چون آبِ روان در گذر است

ای‌خوش آنکس که ز ثروت به تعهد برسد
دستگیری کند از خَلق ، ولو مختصر است

پندِ ناصح ، ندهد سود در این عصر فریب
چونکه بر گوش زراندوختگان، بی اثر است

(ساقیا) خویش میازار و ، زبان رنجه مکن!
گرچه تلخ است کلامِ تو ولی چون شِکر است

سید محمدرضا شمس (ساقی)

امنیت کشور است مدیون شما

هفته‌ی نیروی انتظامی گرامی باد.

(هفته‌ی نیروی انتظامی گرامی باد)

امنیـت کشـور است مــدیــون شما

آرامـش ملّـت است مــرهـــون شما

سرسـبز بـوَد درخـت آسـایش خلـق

از همّـت و اِسـتادگـی و خــون شما

سید محمدرضا شمس (ساقی)

تا از این دنیای پُر آشوب، نصرالله رفت

(در شهادت سید مقاومت، سید حسن نصرالله)

«دود آه»

تا از این دنیای پُر آشوب، «نصرالله» رفت
از زمین تا آسمان از غصّه ، دودِ آه رفت

گوییا خاموش شد تا شمع رویش؛ ناگهان ـ
در کسوف و در خسوفِ مرگ، مِهر و ماه رفت

شیرمرد بیشه‌ی استادگی از این جهان
با رشادت عاقبت از حیله‌ی روباه رفت

بود پرچمدار «حزب اللهِ» لبنان و کنون
بر فراز چرخ گردون، نام حزب الله رفت

تاخت بر «صٍهیونیان» با تیغ بُرّان سخن
با سلحشوری به پای خود به قربانگاه رفت

از جنایت‌های صِهیون کرد آگه خلق را
گرچه از دنیا به دست فرقه‌ای گمراه رفت

داشت عزمی آهنین بر دفع استکبار و ظلم
ای دریغا ، کآن ابرمَرد از جهان، ناگاه رفت

مرگ او جان می‌دهد بر پیکر آزادگان
گرچه آن مَرد مقاوم با غمی جانکاه رفت

جز شهادت نیست پاداشی نکوتر عاقبت
بر کسی که عمر او در وادی الله رفت

سوخت قلب غزّه و ایران و لبنان و یمن
چون به دست ظالمان مَردی عدالتخواه رفت

ساغر (ساقی) شکست و جام دل شد واژگون
آنچنان که داد و فریادم به اوج ماه رفت

بارالها می‌شود روزی رسد بر گوش خلق :
آنکه چاه از بهر لبنان کند، خود در چاه رفت؟

سید محمدرضا شمس (ساقی)

شهادت چیست؟ در راه خدا از جان و از این پیکر خاکی گذر کردن

https://uploadkon.ir/uploads/acff30_24خوشا-آنانکه-فهمیدند-دنیا-چیست-و-باید-از-آن-صرفِ-نظ.jpg

(شهـــادت)

شهادت چیست؟ در راه خدا از جان و از این پیکر خاکی گذر کردن

کجـا؟ از خـاک تا افـلاک، با آرامش و عزت، به سوی حق سفر کردن

شهــادت نیست مُـردن؛ بلکه باشد زندگی جـاودانـه تا به روز حشر

خوشا آنان که فهمیدند دنیـا چیست و باید از آن، صرف نظر کردن

سید محمدرضا شمس (ساقی)

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─‌

«أَشْرَفُ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهادَةِ»

(شهادت)

شهادت، برترین عنوان عشق است
خوشا آن دل که در پیمان عشق است

شهیدان، عشق را تفسیر کردند
جوان بودند و کار پیر کردند

شهیدان، وارثان انبیایند
به خون غلتیده در راه خدایند

امامان با شهادت خو گرفتند
مدال عشق را از هو گرفتند

شهنشاهِ شهیدان است مولا
سپهسالار ایمان است مولا

کسی که از جهانی، بی‌نیاز است
شهید عشق، هنگام «نماز» است

نماد بنده‌ی صالح، علی بود
دلش از حبّ یزدان مُمتلی بود

حسین بن علی، شاه شهیدان
پس از مولا بوَد سردار ایمان

که در کرب و بلا، در راه اسلام
به هنگام نبردی نابهنگام ـ

گذشت از جان خویش و خاندانش
چه زیبا رَست، از این امتحانش

که باشد سجده‌گاه عشق خاکش
هزاران آفرین بر روح پاکش

اگر دین خدا ، امروزه برپاست
ز خون زاده‌ی مولا و زهراست

شهادت، سیرت اهل جهاد است
که سالک را بسوی حق مراد است

خدا فرموده در قرآن به انسان:
که پاداش شهادت هست غفران

رشادت با شهامت، پا گرفته
شهادت هم از آن معنا گرفته

جوانانِ جلیل القدر ایران
علیه دشمنان با فدیه‌ی جان ـ

به هنگام دفاع از دین اسلام
به خون خویشتن بستند اِحرام

خروشیدند با شوق شهادت
چو امواجی به بحر استقامت

همان دم که «اَلستُ...» را شنیدند
می «قالوا بلیٰ» را ، سرکشیدند

همه سرمست، از جام الستی
به‌دور از قیل و قال خودپرستی

در این دنیای وانفسای بی حَد
که بی ایمان شود در امتحان رَد

خروشیدند چون امواج طوفان
سلحشورانه در دریای ایمان

که کشتی ستم را غرق کردند
نشان دادند که : اهل نبردند

نبرد حق و باطل تا قیامت
بوَد بر زیباترین راه عبادت

درین راهی که راه اتقیا هست
اگرچه در مسیر آن، بلا هست

بقا را در چنین رَه می‌توان دید
بدون لحظه‌ای تشکیک و تردید

که مَردان خدا در زندگانی
گذر کردند حتیٰ از جوانی

رَه حق، راه مردان خدایی‌ست
بقا باشد درین راه و فنا نیست

کسی که در مسیر حق بکوشد
نگاه از جیفه‌ی دنیا بپوشد

کند خدمت به مردم، گاه و بیگاه
ندارد خستگی، از عشقِ الله

که بار غم ز دوش خلق گیرد
اگرچه در چنین راهی بمیرد

شود آخر شهید دین و میهن
نبازد دل ولیکن بر هریمن

چه مرگی هست بهتر از شهادت
که هر کس را نمی‌باشد سعادت؟

ز خون پاک این اسطوره مردان
که باشند افتخار خلق ایران ـ

تناور شد نهال باغ توحید
که باشد میوه‌ی این باغ، امّید

خوشا آنان که پَرها باز کردند
بسوی عرش حق پرواز کردند

خدایا روحشان را شاد گردان
که بگذشتند از نقدینه‌ی جان

بَدا بر ما که از جاماندگانیم
اسیر زندگی و، در زیانیم

هوای نفس، ما را کور کرده
گرفتار شبی دیجور کرده

نمی‌دانیم فرق دوغ و دوشاب
سراب محض را بینیم چون آب

الا مسؤولِ ره گم‌کرده! هشدار
مَشو درگیر رنگ میز و خودکار

بدان از خون پاک این شهیدان
نشستی پشت این میز ای مسلمان!

مبادا رنگ، بر دنیا ببازی...
نشان دِه از متاعش بی نیازی

متاع این جهان خوش آب و رنگ است
ولی در آب و رنگ آن درنگ است

پس از آنکه بشر گردید مسحور
به‌پای خود شود از راه حق دور

بپو راهِ : «شهیدان الهی»
حذر کن از مسیر اشتباهی

مواظب باش دشمن در کمین است
به دنبال فروپاشی دین است

اگر در کار خود باشی مُصمّم
رفاه خلق را ، داری فراهم

شَوی با ملّت خود یار و همدرد
بکوبی بر دهان قوم نامَرد

چو هستی وارث خون شهیدان
مشو غافل دمی از خون ایشان

به حقّ (ساقی) کوثر خدایا
شهادت را ، نصیب ما بفرما

که در راه تو مردن، نیست مردن...
ولی مرگ‌ است بر جان دل‌سپردن

سید محمدرضا شمس (ساقی)

زورگویان، زورگویان را مذمت می‌کنند

(زورگـویـان)

گرگِ خون‌آشام کی گردد انیس و یـار میش

عقـرب جـرّاره از عـادت زند بر خلـق ، نیش

زورگـویـان، زورگـویـان را مـلامت می‌کنند

غافـل‌اند اما ز قبـح زورگـویـی‌های خویش

سید محمدرضا شمس (ساقی)

در معدن میهن اگر که جان سپردند

https://uploadkon.ir/uploads/c87823_24‪شهادت-کارگران-معدن-طبس-تسلیت-باد.png

(شهادت کارگران معدن طبس تسلیت باد)

در معدن میهن اگر که جان سپردند

یعنی شهیـد خـدمت‌ستند و نمردند

در اعتــلای میهن آن گـل‌های عاشق

گشتند پـرپـر، گر خبر آمد که مُردند

سید محمدرضا شمس (ساقی)

از دست مده، سرسری این ثانیه‌ها را

https://uploadkon.ir/uploads/e28e22_24از-دست-مده،-سرسری-این-ثانیه‌ها-را.jpg

‌(ثانیه‌‌ها)

بـایـد که کنـم پـاک، هـــوای ریـه‌ها را

تـا دور کنـــم از نظـــرم حاشــیه‌ها را

از عقــربـه‌ی سـاعـت دیــوار شـنـیدم

از دست مَده سرسری این ثانیـه‌ها را

سید محمدرضا شمس (ساقی)