جهان بر کام ناکامان فقط کافور می‌ریزد

(ناکامی)

چو آن اشکی که از حسرت ز چشم شور می‌ریزد
جهان بر کام ناکامان فقط کافور می‌ریزد

چنان نحسی گرفته زندگی را که به باغ دل
به جای بلبل آوازه خوان، شبکور می‌ریزد

ز زخمی که به‌دل دارم اگر خواهی شوی آگاه
نوای زخمه‌ای هستم که از سنتور می‌ریزد

ز دار زندگی جز آتش حسرت نشد حاصل
چو آهی کز نهاد سینه‌ی منصور می‌ریزد

نمی‌بارد اگر یک قطره‌ رحمت بر سرم، اما
جهان در هر نفس، سنگم به هر منظور می‌ریزد

نلنگد پای این دنیا بدون ما که در روزی
هزاران سر چو ما را روی هم تیمور می‌ریزد

نشد زخم دلم سودا درین دنیای وانفسا
نمک، از بس‌که غم‌ها روی این ناسور می‌ریزد

چو دخل و خرج انسان‌ها برابر نیست، امروزه
به روی سر، غم و اندوه، همچون مور می‌ریزد

اگر نانی طلب داری ز یاری وقت ناچاری
فقط اشکی به سهم خویشتن مجبور می‌ریزد

غبار غم نشسته گر که بر دل‌ها گمان دستی
که دارد در جهان از دیگری دستور می‌ریزد

نه من تنها درین دنیا ملولم بلکه همچون من
عرق از شرم، از پیشانی رنجور می‌ریزد

عقابان چون به دام افتاده‌اند از جور صیادان
کنون از آسمان‌ها ، جوجه‌ی عصفور می‌ریزد

به نامَحرم نخواهم گفت هرگز حرف دل زیرا
به دورم از عداوت، شحنه‌ی مزدور می‌ریزد

چنانکه مانده بر دل خاری از بی‌مهری یاران
چه حاصل از گُلی که یار، روی گور می‌ریزد

نبستم بر کسی دل چونکه دانستم درین عالم
به جای همدل از هر گوشه‌ای قاذور می‌ریزد

فقط دل بر علی بستم که بهتر از پدر حتیٰ
وفا و مِهر و اُلفت را ، به پای پور می‌ریزد

ز جامی که طلب کردم ز دست (ساقی) کوثر
«چنان مستم که از چشمم مِی انگور می‌ریزد»
۱

سید محمدرضا شمس (ساقی)

۱ ـ علیرضا اطلاقی

تا کی؟ به نام دین کنی اغفال ، خلق را

https://s6.uupload.ir/files/تزویر_سکه‌ای‌ست_دو_رو_9ito.jpg

(تــزویــر)

تا کی؟ به نام دین کنی اغفال ، خلق را

بس کن دگر ، بکَن ز تن این جامه‌ی ریـا

نان میخوری ز سفره‌ی تزویر تا به کی؟

شرم از خدا نداری اگر ، کن ز خود حیا

سید محمدرضا شمس (ساقی)