نیست بهتر به جهان هیچ چو گفتارِ کتاب

https://uploadkon.ir/uploads/b2b911_24نیست-بهتر-به-جهان-هیچ-چو-گفتارِ-کتاب.jpg

«هفته‌ی کتاب و کتابخوانی گرامی باد»

(گنج جاوید)

نیست بهتر به جهان هیچ چو گفتارِ کتاب
عالمان بهره‌ورستند ز پندارِ کتاب

گر که خواهی شوی آگاه، از اسرار جهان
سیر کن در دل گنجینه‌ی اسرار کتاب

باغ و بستان جهان، سبز اگر هست، یقین
برگِ زردند همه ، در برِ گلزار کتاب

غرق در خواب جهالت بشود بی تردید
هرکه غافل شود از دیده‌ی بیدار کتاب

هست تاریک اگر خانه‌ی اندیشه‌، ولی
نورباران شود از پرتوِ انوار کتاب

بالِ پرواز خٍرد را به تن خویش مجوی
که بوَد هر پَرِ آن، برگِ سبکبار کتاب

نوکِ شاهین ترازوی عَدالت، شده اَست
در توازن، همه از معنی و معیار کتاب

گر بخواهی که تورا پشت و پناهی باشد
تکیه کن در همه‌ی عمر، به دیوار کتاب

گنج جاوید نیابد به جهان هیچ کسی
گر که غافل شود از گنج گهربار کتاب

ای‌خوش آن‌کس که به بازار فضایل گردد
بهر آموختن خویش، خریدار کتاب

ای‌خوش آن‌دل، که درین عصر مَجازی بشود
به حقیقت، همه‌ی عمر، گرفتار کتاب

(ساقیا) مستی جاوید اگر می‌خواهی!؟
جرعه‌ای نوش کن از باده‌ی سرشار کتاب.

سید محمدرضا شمس (ساقی)
1403/08/19

چون ندیدم هیچ، جز رنج مدام زندگی

(زندگی)

چون ندیدم هیچ، جز رنج مدام زندگی
چشم می‌بندم به زودی، بر تمام زندگی

زندگی از ابتدا با من سر سازش نداشت
ناگزیر افتاده‌ام عمری، به دام زندگی

دل بریدم چونکه از خوب و بد این روزگار
کرده‌ام خود را مَصون از ننگ و نام زندگی

نیست چون دیگر مرا میلی به گلزار جهان
از چه دل بندم به کبک خوش‌خرام زندگی؟

چون نمی‌باشد رفاهِ زندگانی، پایدار
می‌گریزم از رفاهِ بی دوام زندگی

زندگی یعنی دروغ و حیله و رنگ و ریا
پس چرا باید کنم خود را حرام زندگی؟

اسبِ سرکش را بوَد طبعم که هرگز رام نیست
گرچه اکنون می‌کنم سر، در کُنام زندگی

چون نبستم دل به زَرق و برق این دنیای دون
تا کنون هرگز نگردیده‌ست رام زندگی

گوشه‌ی عزلت نشستم دور از چشم رقیب
مثل شمشیری که مانده در نیام زندگی

تخت و بخت و تاج شاهی هم دو روزی بیش نیست
ارزنی ارزش نباشد در مقام زندگی

کام دل شیرین نشد هرگز درین مِحنت‌سَرا
بلکه گشته تلخ ، کام دل ، ز جام زندگی

نیست تعدیلی و موزونی درین بیدادگاه
کج نهادند از ازل، گویی نظام زندگی

دست ظلمی که بزد آتش به جان‌ها؛ بی‌گمان
شعله‌ور گردد به دستِ انتقام زندگی

آدمی که پخته شد در آتش این روزگار
تا ابد هرگز نخواهد گشت خام زندگی

مثل مرتاضان به بادامی قناعت می‌کند
آنکه نفروشد خودش را بر طعام زندگی

هر که خیری دید، از این زندگی کجمدار
گو رساند بعد از این از من: سلام زندگی

(ساقیا) خواهی اگر باشی همیشه سرفراز
لحظه‌ای هرگز مکن خود را ، غلام زندگی .

سید محمدرضا شمس (ساقی)

دروغ، منشأ و سرچشمه‌ی فَساد بوَد

(دروغ)

دروغ، منشأ و سرچشمه‌ی فَساد بوَد
که خوی و عادتِ افرادِ بَدنهاد بوَد

دروغ، علت پَستی و خوی اهرمنی‌‌ست
نفاق، حاصل این خلق و خوی حاد بوَد

دروغ‌گوی، اگرچه برادرت باشد
ولی برادری‌اش بدتر از شغاد بوَد

کسی که بهره‌ور است از دروغ، بی‌تردید
دروغ‌گویی او، رو به ازدیاد بوَد

دروغ، عقده‌گشای دل حقیران است
شبی بوَد که به دنبال بامداد بوَد

دروغ‌گوی چو بر نفع خویش می‌کوشد
گمان کند که سوارِ خرِ مُراد بوَد

ولی دریغ نداند که راه هموارش
چو نیست راه سعادت، در انسداد بوَد

اگرچه هست تنور دروغ‌گویان داغ
دروغ‌گوی، ولیکن در انجماد بوَد

دروغ‌گویی امری قبیح و شیطانی‌‌است
که موجبات پلیدی و ارتداد بوَد

کسی که در همه حالت دروغ می‌گوید
چگونه قابل تأیید و اعتماد بوَد ؟

به دشمنی خدا بسته همت خود را
اگر به ظاهر امر ، اهل اعتقاد بوَد

دروغ موجب خواری و ذلّت بشر است
تفاوتی نکند، گر کم و زیاد بوَد

دروغِ مصلحت‌آمیز هم بدون گمان
حرام‌نطفه‌ی در حال انعقاد بوَد

خوشا کسی که نگوید دروغ در همه حال
اگرچه موجب تحقیر و انتقاد بوَد

ولی به نزد خداوند و اولیا و رسول (ص)
عزیز هست و رها از غم مَعاد بوَد

به صدق کوش و حذر از دروغ کن (ساقی)!
که در طریق خدا ، بهترین جِهاد بوَد.

سید محمدرضا شمس (ساقی)

گر که طوفانی شده دریا ، چه باکی از بلا

(زبان‌حال هر ایرانی غیرتمند)

«اسراییل نابود است»

گر که طوفانی شده دریا ، چه باکی از بلا
تا که هستم سرنشین کشتی آل عبا (ع)

چونکه هستم شیعه و دلبسته‌ی عشق علی
غم ندارم گر دهم جان، در مصاف اشقیا

دشمنی که عاری است از مِهر و لطف و عاطفه
آنکه کرده در تمام عمر ننگین‌اش جفا

آنکه باشد بی‌خبر، از حق و از انسانیت
بلکه از غفلت شده بر خودپرستی مبتلا

کز شقاوت می‌کُشد از طفل، تا برنا و پیر...
چونکه داند خویش را شایسته بی چون و چرا

بسته دل بر این جهان دون که از فرط غرور
چون نمی‌داند که باشد زندگانی بی بقا

او نمی‌داند که هرچه حق بخواهد آن شود
هست غافل از دو روز عمر بی قدر و بها

وقت رو در ر‌و شدن با این پلید ددسرشت
می‌کنم بر حق توکل، با دلی غرق خدا

تا شود نابود با لطفِ خدای لایزال
بی‌گمان آن ظالم نابخرد پُرمدّعا

چون خدا فرموده در آیات قرآن مُبین:
«مٰا رَمَیتَ اِذْ رَمَیتَ لٰکِنّ اللهَ رَمی‌‌‌‌‌‌ٰ» ۱

(ساقیا) روزی رسد که پاک می‌گردد زمین
از وجود ظالمان، با دستِ ختم الاولیا (عج)

سید محمدرضا شمس (ساقی)
1403/08/05

۱ـ «هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند].»

«سوره‌ی انفال ـ آیه‌ی 17»